بار افکنی

لغت نامه دهخدا

بارافکنی. [ اَ ک َ ] ( حامص مرکب ) بارافگنی. عمل افکندن بار. || بمجاز، بچه زادن:
چو تنگ آمدش وقت بارافکنی
برو سخت شد درد آبستنی.نظامی.

فرهنگ فارسی

۱ - عمل بار افکندن. ۲ - بچه زادن.

جمله سازی با بار افکنی

💡 عمر باقی به جز این نیست که در خلوت انس دست در گردن بار افکنی و الباقی

💡 گیسوی ده پای او، هر تا کزو بار افکنی هست مأوای دلی در عاشقی یکتای او

💡 چو تنگ آمدش وقت بار افکنی برو سخت شد درد آبستنی

جزئیات یعنی چه؟
جزئیات یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز