باده زدن
مترادفها
شراب خوردن
لغت نامه دهخدا
باده زدن. [ دَ / دِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) باده خوردن. می خوردن. می زدن. و رجوع به آنندراج شود. باقر کاشی گوید:
ما ز روز ازل از عشق و جنون دم زده ایم
باده عشق ز پیمانه آدم زده ایم.
میرزا معز فطرت گوید:
دگر کجا زده ای باده ای قیامت حسن
که کرده محشر گلها بهشت رنگ ترا.( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
می خوردن
جمله سازی با باده زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون بهر روز بود شرط خرد باده زدن باده را نیز بدین گونه شمار لقب است
💡 در آن میخانه قدیمی، عدهای مشغول باده زدن بودند و با آوازهای بلند و شاد، تمام غمها و اندوههای تلخ دنیای واقعی را از خود دور میکردند.
💡 شاعر در وصف میهمانی بزرگ میگوید که در آن همه مشغول باده زدن بودند و جامی که پر میشد، گویی جامی از عشق و مستی بود.
💡 هیچ چیز مانند باده زدن در کنار آتش گرم در شبهای بسیار سرد زمستان، نمیتواند روح انسان را از تنهایی و انزوای شدید نجات دهد.