بادشاه
لغت نامه دهخدا
بادشاه. [ دِ ] ( اِ مرکب ) مرکب است از باد یا پاد و شاه، لفظ اول که پاد است بمعنی تخت باشدچه در اصل پات بود تای فوقانی را بدال بدل کردند و لفظ پاد بمعنی پاسبانی و پائیدن نیز آمده، و لفظ شاه بمعنی خداوند است. ( آنندراج ). پادشاه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به پادشاه شود.
- بادشاه جهانگیر عالم بالا؛ کنایه از آفتاب باشد. ( آنندراج ) ( مجموعه مترادفات ص 13 ).
جمله سازی با بادشاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مادر بادشاه بیگم، گوهرنساء بیگم (معروف به فخرالنساء بیگم)، دختر سعادت خان، یک نجیبزاده مغول با اصالت ترک بود، که در زمان سلطمت فرخسیر، میر آتیش (رئیس توپخانه) بود. بادشاه بیگم که یک شاهزاده خانم مغول بود، دارای تحصیلات والایی بود، و بسیار باهوش و در ظریف حکمرانی و دیپلماسی را به خوبی آموزش دیده بود.
💡 در کتاب عبرتنامه نوشته شده توسط محمد قاسم عبرت، اشاره شده که دهمین گورو از سیکها، گورو گوبیند سینگ، چهرهاش را در جهروکه نشان داد و پیروان او را به نام بادشاه خطاب کردند. لازم است ذکر شود که اورنگزیب دستوری صادر کرد که وزیر خان، فوجدار منطقه سرهند، باید از انجام این کار ممانعت نماید.