لغت نامه دهخدا
بادخنده. [ خ َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) خنده تلخ. زهرخند. خنده بدرد:
یکی بادخنده بخندید شاه
نیابم همی اندر آن هیچ راه.دقیقی.
بادخنده. [ خ َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) خنده تلخ. زهرخند. خنده بدرد:
یکی بادخنده بخندید شاه
نیابم همی اندر آن هیچ راه.دقیقی.
خنده تلخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چین جبهه واکردی، عیش عاشقان خوش باد خنده از لبت گل کرد، عید باده نوشان است
💡 رقص عیش تو باد گردش چرخ گور خصم تو باد خنده خاک