لغت نامه دهخدا
بابای کوهی. [ ی ِ ] ( اِخ ) رجوع به باباکوهی شود:
ندانی که بابای کوهی چه گفت
بمردی که ناموس را شب نخفت.سعدی ( بوستان ).
بابای کوهی. [ ی ِ ] ( اِخ ) رجوع به باباکوهی شود:
ندانی که بابای کوهی چه گفت
بمردی که ناموس را شب نخفت.سعدی ( بوستان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندانی که بابای کوهی چه گفت به مردی که ناموس را شب نخفت؟
💡 بیمن همت بابای کوهی دل او محرم راز ملک شد