لغت نامه دهخدا
باب کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مرسوم کردن. مد کردن. روائی دادن.رایج کردن. متداول کردن. تبویب. رجوع به باب شود.
باب کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مرسوم کردن. مد کردن. روائی دادن.رایج کردن. متداول کردن. تبویب. رجوع به باب شود.
مرسوم کردن
💡 رخنه ای از هر بن مو هست در ملک بدن حفظ این منزل ز چندین باب کردن مشکل است