مغزینه

لغت نامه دهخدا

مغزینه. [ م َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) به معنی دماغ باشد. ( برهان ). مغز کله و دماغ. ( ناظم الاطباء ). مرادف مغز. ( آنندراج ). و رجوع به مغز شود. || ( ص نسبی ) منسوب به مغز و دارای مغز. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

به معنی دماغ باشد یا منسوب به مغز و دارای مغز.

جمله سازی با مغزینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برخی سرطان‌های کمیاب و نادر با نشانگان‌های آمادگی‌کنندهٔ سرطان ارثی قویا درآمیخته‌اند. آزمون‌های ژنی شاید بتوانند با کارسینومای فوق کلیوی[برابرها ۴] با تومورهای سرطان‌واره[برابرها ۵]؛ سرطان لیومیوسارکوم[برابرها ۶]؛ سرطان مغزینه‌ای تیروئید[برابرها ۷]؛ سرطان پاراگانگلیون[برابرها ۸] یا فئوکروموسیتوما[برابرها ۹]؛ کارسینومای سلول کلیوی رنگ‌گریز[برابرها ۱۰]؛ آنکوسیتیک دورگه‌ی[برابرها ۱۱] یا بافت‌شناسی سرطان آنکوسیتی[برابرها ۱۲]؛ کارسینومای چربی[برابرها ۱۳]؛ و تومورهای طناب جنسی با لوله‌های حلقوی[برابرها ۱۴].

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز