این کاره

مترادف‌ها

حرفه‌ای، متخصص

متضادها

بیکار

لغت نامه دهخدا

این کاره. [ رَ/ رِ ] ( ص نسبی ) اهل عمل. اهل کار. ظاهراً بیشتر درموقعی استعمال شود که بخواهند صلاحیت شخصی را برای کار و شغلی برسانند. ( فرهنگ فارسی معین ):
ز ما ده برادر کس این کاره نیست
ملک را در این کار بیغاره نیست.شمسی ( یوسف وزلیخا ).چون زمین و چون جنین خونخواره ام
تا که عاشق گشته ام اینکاره ام.مولوی.

فرهنگ فارسی

(صفت ) اهل عمل اهل کار. توضیح بیشتر در موقعی استعمال شود که بخواهند صلاحیت شخصی را برای کار و شغلی برسانند.

جمله سازی با این کاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سرنوشت دل من رندی و بی‌پروائیست طمع زهد مدار از دل این کاره من

💡 چون زمین و چون جنین خون‌خواره‌ام تا که عاشق گشته‌ام این کاره‌ام

💡 مرا گوئی که ترسم بکشدت هم چه غم بودی گر او این کاره بودی

💡 دولت هر جا ییانست اندرین دور خسان مفلسم من زانکه بکر فکرمن این کاره نیست

💡 ز رندان کیست این کاره که پیش شاه خون خواره میان بندد دگرباره که اینک وقت کار آمد

💡 او که از کودکی در کارگاه پدر آموزش دیده است، اکنون یک مرد این کاره است که می‌تواند پیچیده‌ترین قطعات صنعتی را با دقت بالا تعمیر کند.

💡 اگر به دنبال کسی هستید که در زمینه طراحی دکوراسیون داخلی تخصص داشته باشد، حتماً با یک فرد این کاره مشورت کنید تا از هزینه‌های اضافی جلوگیری شود.

💡 بر خلاف تصور بسیاری از مردم، او یک مرد این کاره در حوزه مدیریت بحران است و همیشه آمادگی مقابله با شرایط غیرقابل پیش‌بینی را دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران