اوستادی

لغت نامه دهخدا

اوستادی. ( حامص ) استادی. رجوع به استادی شود.

جمله سازی با اوستادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنین در دفتر آورد آن سخن‌سنج که برد از اوستادی در سخن رنج

💡 راست است این نشان که دادی تو در فن خویش اوستادی تو

💡 چو دید آن اوستادی را به بنیاد به بنیاد دگر شد سوی استاد

💡 رفیقی داشتم بل اوستادی که‌صرف ‌صحبتش می گشت اوقات

💡 شنودم من که بودست اوستادی که خر گم کرده را آواز دادی

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز