اوستاد

لغت نامه دهخدا

اوستاد. ( اِ ) استاد. رجوع به استاد شود.

فرهنگ عمید

= استاد

فرهنگ فارسی

(صفت اسم ) استاد یا اوستاد صفا. مرد کامل.

جمله سازی با اوستاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرد شاگردی سؤال از اوستاد کز بهشت آدم چرا بیرون فتاد

💡 صداع حضرت عالی فزون ازین ندهم که اوستاد ادب این پیام کرد مرا

💡 خسروی قصری معظم ساز کرد اوستاد کار کار آغاز کرد

💡 گاه گاه برند اوستاد خود را بادام و شکر کودکان یکسر

💡 اندرین کون و فساد ای اوستاد آن دغل کون و نصیحت آن فساد

💡 چون نپرسی ز اوستاد خویش تو؟ چونکه نگشائی برو نیکو خطاب؟