عضاء
مترادفها
اعضا، اندامها
متضادها
کل
لغت نامه دهخدا
عضاء. [ ع َ ] ( ع اِ ) جانوری است بزرگتر از وزغه. عظاء. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به عظاء شود.
جمله سازی با عضاء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پزشک پس از معاینه دقیق، اعلام کرد که تمام عضاء حیاتی بدن بیمار در وضعیت پایداری قرار دارند و نیازی به انجام عمل جراحی فوری نیست.
💡 در جلسات هیئت مدیره شرکت، تمامی عضاء با دقت به گزارشهای مالی سالانه توجه کردند تا تصمیمات درست برای آینده سازمان گرفته شود.
💡 برای حفظ سلامت کامل بدن، باید توجه ویژهای به تغذیه مناسب و فعالیت بدنی منظم جهت تقویت عضاء مختلف بدن خود داشته باشیم.