لغت نامه دهخدا
اوزی. [ اِوْ ز زی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به اوز. بطمانند. ( ناظم الاطباء ).
اوزی. [ اِ وَزْ زا ] ( ع اِ ) رفتنی چون رفتن مرغابی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
اوزی. [ اِوْ ز زی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به اوز. بطمانند. ( ناظم الاطباء ).
اوزی. [ اِ وَزْ زا ] ( ع اِ ) رفتنی چون رفتن مرغابی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
رفتنی چون رفتن مرغابی
اوزی (ورزقان). اوزی یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بکرآباد بخش مرکزی شهرستان ورزقان واقع شده است.
تغییرمسیر به:
کنه، فرانسوا (۱۶۹۴ـ۱۷۷۴)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او در قربانگاه قربانی کرد اما چون متوجه نبود به آن نمک نیآفزود. زمانی که اوزی کاهن اعظم از این موضوع خبر شده و دریافت که قربانی پذیرفته نشدهاست، کاملاً او را از خود راند؛ و (حتی) گفته شدهاست که او را توبیخ/ نکوهش کرد.
💡 مردم بندرعباس اکثریت مسلمان و از پیروان مذاهب شیعه و سنی هستند. اهل سنت مردمان بومی محلههای داماهی، خواجه عطاء، اوزیها، سورو و شقو (شهرک توحید) هستند و بیشتر درآن محلهها سکونت دارند.
💡 و بنی اسرائیل در این روزها به سه دسته تقسیم شدند. یکی بر اساس پلیدیهای غیر یهودیان عمل کرده و سایر خدایان را پرستیدند؛ دیگری از ایلی پسر یفنی پیروی کردند، اگرچه بسیاری از آنان بعد از اینکه از نیت او باخبر شدند، از او روی گشتاندند؛ و سوم با کاهن اعظم اوزی بن بوکی در محل انتخاب شده باقیماندند.
💡 شاعران بسیاری در وصف دهتل سرودهاند تا جایی که تائب شاعر نامدار اوزی آنچنان مجذوب دهتل میشود که اکثر عمر خود را در این روستا به سر میبرد.
💡 طنزپردازانی مثل محمد حاجی حسینی، محمد خرمشاهی، قدرت اله عسگری، محمد اوزی، ناصر داروگر کرمانی، ایرج شمس (با امضای ایرج آنتن) با بهلول همکاری مستمر داشتند.