اهل طریق

مترادف‌ها

عارف، سالک

لغت نامه دهخدا

اهل طریق. [ اَ ل ِ طَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مطیع و منقاد حکم رسول ( ص ). ( از آنندراج ). || اهل طریقت. مقابل اهل شریعت. صوفیان صومعه:
صاحب دلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد و صحبت اهل طریق را.( گلستان ).

فرهنگ فارسی

مطیع و منقاد حکم رسول ( ص )

جمله سازی با اهل طریق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 راست رو بر نشان اهل طریق تا بدان یار بی‌نشان برسی

💡 خواجه نصیرالدین طوسی بر اساس آموزه‌های عرفانی، هر یک از چهار وجه شناخت را به واسطه نمادین یکی از نوشیدنی‌های موعود به اهل طریق معرفی می‌کند: اول شناخت پدیده‌ها از طریق حواس عقلانی که نمود آن، آب است. دوم شناخت از راه تخیل که نمود آن شیر است. سوم شناخت از راه حکمت که نمود آن عسل است و چهارم شناخت از راه شهود عارفانه که نمود آن شراب عشق است.

💡 بی نشان است راه اهل طریق بگذر از نام و بی نشان می رو

💡 خواهند اگر ببار حقیقت نهند پای اهل طریق دست بدامان ما زنند

💡 بقدح پیر طریقت بذم اهل طریق بسی نمودند اقوال ناسزا بنیاد

💡 در ادبیات عرفانی، اهل طریق کسانی هستند که با ریاضت و عبادت، سعی در رسیدن به حقیقت و نزدیکی به خداوند دارند.

💡 آن پیر جوان که از اهل طریق بود، با اخلاق نیکو و رفتار متواضعانه خود، توانست دل‌های بسیاری از مردم را به سوی معنویت جلب کند.

💡 سفر به مناطق دورافتاده و کوهستانی، گاهی برای یافتن آرامش درونی، مسیری است که بسیاری از اهل طریق برای رسیدن به صلح می‌پیماییدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران