لغت نامه دهخدا
اهل باطن. [ اَ ل ِ طِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صاحب دل. ( آنندراج ). مقابل اهل ظاهر و صورت. آنانکه بتأویل قرآن استناد کنند. اهل تأویل. و رجوع به جامعالحکمتین ص 297 و فهرست آن شود.
اهل باطن. [ اَ ل ِ طِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صاحب دل. ( آنندراج ). مقابل اهل ظاهر و صورت. آنانکه بتأویل قرآن استناد کنند. اهل تأویل. و رجوع به جامعالحکمتین ص 297 و فهرست آن شود.
صاحب دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عاشق اندر ظاهر و باطن نبیند غیر دوست پیش اهل باطن این معنی که گفتم ظاهر است
💡 بود بر اهل ظاهر شرع میزان دگر بر اهل باطن عقل فطان
💡 خلق با این خلاف بماندند و آنچه بهتر بایست وی از میانه ببرد. اما آنچه گفت: «دیدمش»، عبارت از چشم سِرّ کرد و آنچه گفت: «ندیدم»، بیان از چشم سَر. یکی از این دو، اهل باطن بودند و یکی اهل ظاهر. سخن با هر یک براندازهٔ روزگار وی گفت. پس چون سرّ دید اگر واسطه چشم نباشد چه زیان؟
💡 سریست میان اهل باطن کز عینِ عیان ما نهان شد
💡 او را از عارفان و اهل باطن دانستهاند و گفته شده که توانایی دیدن حقیقت باطن افراد (در اصطلاح شیعی: چشم برزخی) را داشتهاست. قبر او در ابنبابویه تهران است.