اهان
لغت نامه دهخدا
( آهان ) آهان. ( صوت ) در تداول اطفال و زنان، آری. نعم.
اهان. [ اِ ] ( ع اِ ) تنه درخت شاخ بریده و بالای آن. ( ناظم الاطباء ). تنه درخت بریده شاخها و بالای وی. ( منتهی الارب ). تنه درخت بریده و شاخهای درخت. ( آنندراج ).
اهان. [ اَ ] ( اِ ) سریشم و نشاسته. || کناره و حاشیه. ( ناظم الاطباء ). حاشیه جامه. ( آنندراج ). || حریره. آهار. || فهرست. || ناپاکی. پلیدی. آلودگی. ( ناظم الاطباء ). لوث و آلودگی. || دهن. ( آنندراج ).
فرهنگ معین
( آهان ) (صت. ) آره، بلی.
فرهنگ فارسی
( آهان ) آری بلی.
سریشم و نشاسته
جمله سازی با اهان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرخه دوراست و تسلسل زنخه و دشمیر ضد ارمغان و تحفه نور اهان عراضه راهورد