لغت نامه دهخدا
انطق. [ اَ طَ ] ( ع ن تف ) گویاتر. بانطق تر.
- امثال:
انطق من سحبان. ( یادداشت مؤلف ).
انطق من قس ( ابن ساعدة الایادی ).
انطق. [ اَ طَ ] ( ع ن تف ) گویاتر. بانطق تر.
- امثال:
انطق من سحبان. ( یادداشت مؤلف ).
انطق من قس ( ابن ساعدة الایادی ).
گویا تر
[ویکی الکتاب] معنی أَنطَقَ: به زبان آورد - ناطق کرد
ریشه کلمه:
نطق (۱۲ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 البته اين نيست، ولى اگر اين نيست دليل نمى شود بر اينكه هيچ بهره اى از علمندارند، خواهى گفت از كجاى كلام خدا برمى آيد كه همه عالمند و بهره اى از علم دارند؟ مىگوئيم از آيه (قالوا انطقنا اللّه الاذى انطق كلّ شى ء)، و نيز آيه:(فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين )، و آياتى كه اين معنا راافاده كند بسيار است كه به زودى در بحثىمستقل همه آنها را ان شاء اللّه نقل مى كنيم.
💡 (الّذى انطق كل شى ء) - در اين جمله اعضاى مجرمين خدا را مى ستايند به اينكه او استكـه تـمـامـى مـوجـودات را بـه زبـان مـى آورد. و نـيز اشاره مى كند به اينكه مساءله نطقاخـتـصـاص بـه اعـضاى بدن ندارد، تا تنها از آنها بپرسند كه چرا شهادت داديد، بلكهعمومى است، و شامل تمام موجودات مى شود، و علت آن هم خداى سبحان است.
💡 (اللهم انى افتتح القولمحمدك و انطق بالثناء عليك و امجدك و لا غاية لمدحك و اثنى عليك و من يبلغ غاية ثنائك وامد مجدك و انى لخليقتك كنه معرفة مجدك و اى زمن لم تكن ممدوحا بفضلك موصوفا بمجدكعوادا على المذنبين بحلمك تخلف سكان ارضك عن طاعتك فكنت عليهم عطوفا بجودك جوادابفضلك عوادا بكرمك يا لا اله الا انت المنان ذالجلال و الاكرام ).