لغت نامه دهخدا
انده کش. [ اَ دُه ْ ک َ / ک ِ] ( نف مرکب ) غمخوار. تحمل کننده اندوه:
خاقانیا سگ جان شدی کانده کش جانان شدی
در عشق سر دیوان شدی نامت بدیوان تازه کن.خاقانی.خاقانی اگر چه عقل دستخوش تست
هم محرم عشق باش کانده کش تست.خاقانی.
انده کش. [ اَ دُه ْ ک َ / ک ِ] ( نف مرکب ) غمخوار. تحمل کننده اندوه:
خاقانیا سگ جان شدی کانده کش جانان شدی
در عشق سر دیوان شدی نامت بدیوان تازه کن.خاقانی.خاقانی اگر چه عقل دستخوش تست
هم محرم عشق باش کانده کش تست.خاقانی.
غمخوار. تحمل کننده اندوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا بهر رضای تو دلی بایستی انده کش غلط گفتم که با این غم مرا خود دل نبایستی
💡 گر عاشقی انده کش هجران می باش با درد در انتظار درمان می باش