اندر نوشتن

لغت نامه دهخدا

اندرنوشتن. [ اَ دَ ن َ وَ ت َ ] ( مص مرکب ) طی کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). درنوردیدن. درپیچیدن:
برانگیخت شبرنگ بهزاد را
که اندرنوشتی بتک باد را.فردوسی.نویسنده چون خامه بیکار گشت
بیاراست قرطاس و اندرنوشت.فردوسی.چو مشک از نسیم هوا خشک گشت
نویسنده این نامه اندر نوشت.فردوسی.نویسنده بنهاد پس خامه را
چو اندر نوشت این کیی نامه را.فردوسی.دم باد رویین ز مه برگذشت
غو کوس دشت و که اندرنوشت.( گرشاسبنامه ص 189 ). || حک کردن. محو کردن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ):
ولیکن سرانجام کشته شود
نکو نامش اندرنوشته شود.دقیقی.بر دل من باد مجلس تو گذر کرد
تب ز من اندر نوشت بنگه و مفرش.سوزنی.و رجوع به نوشتن و درنوشتن و نوردیدن و درنوردیدن و اندرنوردیدن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - طی کردن. ۲ - حک کردن محو کردن.

جمله سازی با اندر نوشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا بود اندر نوشتن دال دال و ذال ذال تابود از بهر مدت ماه ماه و سال سال

💡 چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز