انبهی

لغت نامه دهخدا

انبهی. [ اَم ْ ب ُ ] ( حامص ) مخفف انبوهی:
نز انبهی تواند آمد بگوش بانگ
نز دیدگان تواند رفتن برون نظر.مسعودسعد.گوسفندان گر بروننداز حساب
زانبهیشان کی بترسد آن قصاب ؟مولوی.بس سرای پر ز جمع و انبهی
پیش چشم عاقبت بینان تهی.مولوی.ز انبهی برگ پنهان گشته شاخ
ز انبهی گل نهان صحرا و کاخ.مولوی.و رجوع به انبوهی شود.

فرهنگ فارسی

مخف انبوهی

جمله سازی با انبهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انبه نبود هوش و خرد در سر و مغزش موی زنخ هر که بدین انبهی استی

💡 او در خرام و انبهی جان به گرد او حشری ست گوییا که روان با قیامتی

💡 چون بدزدی آن ز وراق ای پسر پس برون رو ز انبهی و شور و شر

💡 می نه آیدشان ز تو بوی بشر ز انبهی عشق و وجد اندر جگر

💡 نی که گردد زنار نار افزون هم شود آب از انبهی جیحون

ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز