انبان باد

لغت نامه دهخدا

انبان باد. [ اَم ْ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پوستی که آنرا پرباد کرده آهنگران آتش افروزند. ( غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). || انبانی که پر از باد باشد و خالی بود. ( ناظم الاطباء ). انبان تهی که بباد پر شده. ( مؤید الفضلاء ):
چه وزن آورد جای انبان باد
که میزان عدلست و دیوان داد
مرائی که چندین ورع مینمود
چو دیدندهیچش در انبان نبود.سعدی ( بوستان ).|| مردم فربه و بیکاره و هیچکاره راگویند. ( آنندراج ). فربه. ( مجموعه مترادفات ص 268 ). || شکم آدمی و معده. ( ناظم الاطباء ). شکم. ( مؤید الفضلاء ).

فرهنگ فارسی

پوستی که آن را پر باد کرده آهنگران آتش افروزند. یا مردم فربه و بیکاره و هیچکاره را گویند.

جمله سازی با انبان باد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چه وزن آورد جایی انبان باد که میزان عدل است و دیوان داد؟

💡 او که همیشه ادعاهای بزرگ و بی‌اساس در مورد توانایی‌های خود داشت، در واقع چیزی جز یک انبان باد نبود که فقط حرف می‌زد.

💡 نباید کسی را که فقط با کلمات زیبا دیگران را فریب می‌دهد، به عنوان یک رهبر واقعی در نظر گرفت زیرا او یک انبان باد است.

💡 در بحث‌های سیاسی، برخی معتقدند که وعده‌های انتخاباتی تنها یک انبان باد برای جذب آرای مردم بدون داشتن برنامه‌ای مشخص هستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران