لغت نامه دهخدا
امیر ماضی. [ اَ رِ ] ( ترکیب اضافی وضعی ) برخی از سلاطین را بعد از مرگشان با این نام خوانده اند: در تاریخ سامانیان امیراسماعیل سامانی و در تاریخ غزنویان سلطان محمود غزنوی. ( از تاریخ بیهقی ) ( از تاریخ بخارای نرشخی ).
امیر ماضی. [ اَ رِ ] ( ترکیب اضافی وضعی ) برخی از سلاطین را بعد از مرگشان با این نام خوانده اند: در تاریخ سامانیان امیراسماعیل سامانی و در تاریخ غزنویان سلطان محمود غزنوی. ( از تاریخ بیهقی ) ( از تاریخ بخارای نرشخی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواجه گفت: پس فریضه گشت سالاری محتشم را نامزد کردن؛ و همگان پیش دل و رأی خداوندند، چه آن که بر کار و خدمتاند و چه آن که موقوف تا رحمت و عاطفت خداوند ایشان را دریابد. امیر گفت: بهیچ حال اعتماد نتوان کرد بر بازداشتگان که هر کسی بگناهی بزرگ موقوف است و اعتماد تازه را نشاید، و این اعیان که بر درگاهاند هر کسی که شغلی دارد چون حاجب بزرگی و سالاری غلامان سرایی و جز آن، از شغل خویش دور نتواند شد که خلل افتد، از دیگران باید. خواجه گفت: در علی دایه چه گوید، که مردی محتشم و کاری است و در غیبت خداوند چنان خدمتی کرد که پوشیده نیست؛ یا ایاز که سالاری نیک است و در همه کارها با امیر ماضی بوده؟ امیر گفت: علی سخت شایسته و بکار آمده است، وی را شغلی بزرگ خواهیم فرمود، چنانکه با خواجه گفته آید. ایاز بس بناز و عزیز آمده است، هر چند عطسه پدر ماست، از سرای دور نبوده است و گرم و سرد نچشیده است و هیچ تجربت نیفتاده است وی را، مدّتی باید که پیش ما باشد بیرون از سرای تا در هر خدمتی گامی زند و وی را آزموده آید، آنگاه نگریم و آنچه باید فرمود بفرماییم. خواجه گفت: بنده آنچه دانست، بازنمود و شک نیست که خداوند بیندیشیده باشد و پرداخته، که رأی عالی برتر است از همه.
💡 این تندیس ۱۳ متر و طاقی که پشت سر امیر ماضی قرار دارد، ۴۳ متر است. دو شیر نیز در اطراف مجسمه دیده میشود که نشان «استواری دولت، رضایت ملی و پاسدار صلح» هستند. این یادمان در سال ۱۹۹۹ میلادی، در میدان دوستی (سابقا شناخته شده با نامهای میدان لنین و میدان آزادی)، به مناسب ۱۱۰۰ سالگی دولت سامانی بنیان گذاشته شد و نام میدان نیز به میدان دوستی تغییر کرد.