عروسانه

لغت نامه دهخدا

عروسانه. [ ع َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) مانند عروس. بیوک مانند. ( ناظم الاطباء ). عروس مانند:
خاک را جای عروسی است که دردانه در اوست
نونوش عقد عروسانه به بر بربندیم.خاقانی.دگر روز چون آفتاب بلند
عروسانه سر برکشید از پرند.نظامی.عروسانه برشد بر آن جلوه گاه
پرندی سیه بسته بر گرد ماه.نظامی.بعمدا زیوری بربستش آن ماه
عروسانه فرستادش برِ شاه.نظامی.

فرهنگ عمید

همچون عروس، مانند عروسان.

جمله سازی با عروسانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به جلوه برآورد خورشید دست عروسانه بر کرسی زر نشست

💡 به عمدا زیوری بر بستش آن ماه عروسانه فرستادش برِ شاه

💡 یا فتح شود فتنهٔ تیغ تو چو داماد از خون عدوکرده عروسانه خضابی

💡 کشیده سرمه‌ها در نرگس مست عروسانه نگار افکنده بر دست

💡 بر آن بالای شه را رای پوشید عروسانه ز سر تا پای پوشید

💡 شد دهر خرف جوان نگیرد عیبش کز عطر عروسانه بر آمد جیبش

هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز