امق

لغت نامه دهخدا

امق. [ اِ / اُ ] ( ع اِ ) کنج چشم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بیغوله چشم. ج، آماق.
امق. [ اُ م َ ق ق ] ( ع ص ) دراز. ( از اقرب الموارد ) ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مهذب الاسماء ). || فرس امق؛ اسب نیک دراز. ( منتهی الارب ). اسب بسیار دراز. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || وجه امق؛ روی دراز مانند روی ملخ. || بلد امق؛ شهری که اطرافش دور باشد. بعیدالارجاء. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

دراز. یا قرس امق اسب نیک دراز

جمله سازی با امق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رباب و دعد دیگر بهر من چه سود دهد چه حاصلی بمن از مهر و امق و عذر است

💡 گاه مشتاق تر از دیده و امق سازش گاه معشوق تر از چهره عذرا دارش

قه یعنی چه؟
قه یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز