لغت نامه دهخدا
امراح. [ اِ ] ( ع مص ) فیرنده و شادمان گردانیدن. گویند: امرحه الکلأ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شادمانه گردانیدن. ( مصادر زوزنی ). دنیده گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ).
امراح. [ اِ ] ( ع مص ) فیرنده و شادمان گردانیدن. گویند: امرحه الکلأ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شادمانه گردانیدن. ( مصادر زوزنی ). دنیده گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اولاد امراح ۹٬۱۶۶ نفر جمعیت دارد.