لغت نامه دهخدا
الز. [ اَ ] ( ع مص ) لازم شدن چیزی بچیزی یا لازم شدن کسی را. باهم بودن و ترک نکردن. اَلزه وألز به الزاً، لَزِمَه ُ. ( از ذیل اقرب الموارد ).
الز. [ اَ ل َ ] ( ع مص ) بی آرام گردیدن. مضطرب شدن. قلق. ( از ذیل اقرب الموارد ).
الز. [ اَ ] ( ع مص ) لازم شدن چیزی بچیزی یا لازم شدن کسی را. باهم بودن و ترک نکردن. اَلزه وألز به الزاً، لَزِمَه ُ. ( از ذیل اقرب الموارد ).
الز. [ اَ ل َ ] ( ع مص ) بی آرام گردیدن. مضطرب شدن. قلق. ( از ذیل اقرب الموارد ).
بی آرام گردیدن. مضطرب شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 التنمارکت ان در الز ۲۶٫۱۰ کیلومترمربع مساحت دارد ۴۹۹ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 گفتند دل تو الز خرد بیگانه ست دیوانگی او همه شهر افسانه ست
💡 پیتر رابینسون، سخنرانینویس کاخ سفید که این سخنرانی را تهیه کرد، گفت که عبارت "این دیوار را خراب کنید" از گفتگو با اینگبورگ الز از برلین غربی الهام گرفته شده است. در گفتگو با رابینسون، الز خاطرنشان کرد: "اگر این مرد گورباچف در صحبت های خود در مورد گلاسنوست و پرسترویکا جدی باشد، می تواند با خلاص شدن از این دیوار آن را ثابت کند."