لغت نامه دهخدا
اقلب. [ اَ ل َ ] ( ع ص ) مرد برگشته لب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). بازگردیده لب. ( مهذب الاسماء ).آنکه لب وی بازگردیده باشد. ( تاج المصادر بیهقی ).
اقلب. [ اَ ل َ ] ( ع ص ) مرد برگشته لب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). بازگردیده لب. ( مهذب الاسماء ).آنکه لب وی بازگردیده باشد. ( تاج المصادر بیهقی ).
مرد برگشته لب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفت: سنگی دیدم در راهی افگنده و بر وی نبشته که، اقلب و اقرأ. برگردان و برخوان.
💡 اگر شیع تیزی واردلاستیک دوچرخه شود تیوب دوچرخه سوراخ می شود و باعث خالی شدن باد فشرده شده داخل تیوب میشود که به این اتفاق پنچری لاستیک گفته میشود. که در اقلب مواقع پنچری دوچرخه با چسب مخصوص پنچری قابل تعمیر است.