اقصا

فرهنگ عمید

۱. دورتر.
۲. دورترین.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - دور کردن دور فرستادن. ۲ - راندن.

جمله سازی با اقصا

💡 بوی اخلاقت صبا، اقصا به اقصا می‌برد صیت احسانت خبر کشور به کشور می‌کند

💡 دیده سدر المنتهای معرفت را برگ بر وادی تحقیق را طی تا به اقصا ساخته

💡 عاشقی را،که بهمت زد و عالم بگذشت میل جانش همه با مقصد اقصا باشد

💡 کعبهٔ گل در مزن بر در دل حلقه کوب زین نگشاید دری مقصد اقصا طلب

💡 در دوران هخامنشیان و مادها مسیری که از اکباتان به شوش امتداد می‌یافت در اقصا نقطه غربی کشور ماد باید از گلوگاه سوق‌الجیشی و مهم این روستا گذر می‌کرد.