خرکار
مترادفها
کار سخت، بیگاری
لغت نامه دهخدا
خرکار. [ خ َ ] ( ص مرکب ) آنکه بسیار کار کند بی ماندگی. سخت پرکار. آنکه بسیار کار کند و مانده نشود. ( یادداشت بخط مؤلف ). || کسی که کارش حمل هیزم و خاک کوه با الاغ و اسب باشد ( در لهجه گناباد ).
فرهنگ معین
(خَ ) (ص فا. ) (عا. ) آن که بسیار کار کند.
فرهنگ عمید
پرکار و قوی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه بسیار کار کند.
ویکی واژه
(عا.)
آن که بسیار کار کند.
جمله سازی با خرکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل از فریب صفا جمعکن که آخرکار ز آب آینهها زیر زنگ میآید
💡 کاش در جوش گل از خاک مرا بر می داشت پرو بالی که به فریاد رسیدآخرکار
💡 بیکاری آخرکار دست مرا به خون بست رنگین نمیتوانکرد زین بیشتر حنا را
💡 فتنهها از چه بپاکرد و چرا آخرکار کرد نستوده چنان کار بدان مشتهری
💡 بیدل بهگشاد مژه هیچت ننمودند تا بستن چشم آخرکارت چه نماید
💡 گرچه از چهره گل شبنم ما دور افتاد به لب تشنه خورشید رسید آخرکار