اقتدارگریزی
متضادها
اقتدارطلبی، قدرتطلبی
فرهنگستان زبان و ادب
{anarchism} [جامعه شناسی، علوم سیاسی و روابط بین الملل] نظریۀ سیاسی مبتنی بر مقابله با هرگونه اقتدار حکومتی
{anarchy} [جامعه شناسی، علوم سیاسی و روابط بین الملل] بی نظمی و بی قانونی سیاسی و مقابله با اقتدار حکومتی
جمله سازی با اقتدارگریزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بلانکی به تئوریهای تاریخی و اجتماعی یا اقتصادی اهمیتی نمیداد، اما قلب و ذهن خود را مصروف انقلاب کارگری کرد. باور او بر انجام انقلاب توسط یک گروه زبده و به شدت سازماندهی شده کارگران بود. به طورکل جنبش کارگری در فرانسه تابع دو سنت بود: نخست سنت بلانکی و بابوف، یعنی سنت انجمنهای مخفی و انقلابی و دیگری سنت سوسیالیستی و اقتدارگریزی (آنارشیستی) که از تعاونیها و انجمنهای همکاری و مانند آن حمایت کرد.
💡 طبع بشر را بر اساس تفسیرهای گوناگون میتوان ایستا یا پویا، خودخواهانه یا نوع دوستانه، عقلانی یا غیرعقلانی و کمالپذیر یا کمال ناپذیر تلقی کرد. با این حال از پیش هیچ معلوم نیست که چه تبعاتی از این فرضیات حاصل خواهد شد. هابز، بنتهام و ماکس اشترنر همگی انسان را موجودی خودخواه تلقی میکردند لیکن هابز راه حل را در حاکمیت مطلق جست و جو میکرد. بنتهام دموکراسی و حکومت نمایندگان را به عنوان راه حل عرضه میداشت و استیرنر اقتدارگریزی و آنارشی را.
💡 برخی سیاستمداران به دلیل ترس از مسئولیتهای سنگین و پیچیدگیهای مدیریت، به سمت اقتدارگریزی حرکت میکنند و از پذیرش نقشهای کلیدی در ساختار قدرت خودداری میورزند.
💡 در روانشناسی، اقتدارگریزی میتواند نشاندهنده عدم اعتماد به نفس یا ترس از قضاوت شدن توسط دیگران در موقعیتهای اجتماعی و حرفهای باشد.
💡 برخلاف تصور عموم، اقتدارگریزی لزوماً به معنای ضعف نیست، بلکه گاهی میتواند واکنشی آگاهانه برای حفظ آرامش در برابر آشوبهای قدرت باشد.