افگنده
مترادفها
انداخته، پرتاب شده
لغت نامه دهخدا
افگنده. [ اَ گ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) افکنده. همان افکنده بمعنی انداخته شده و ساقط شده و پرت شده، گسترده، حذف شده، از شمار خارج گشته است. رجوع به افکنده شود:
ز کشته نبد جای گشتن بجنگ
ز برف و ز افگنده شد جای تنگ.فردوسی.یکی رزمشان کرده شد همگروه
زمین شد ز افگنده بر سان کوه.فردوسی.
فرهنگ فارسی
انداخته بر زمین زده. ۲ - گسترده. ۳ - از شماره بیرون شده ساقط.
افکنده.همان افکنده بمعنی انداخته شده و ساقط شده و پرت شده.
جمله سازی با افگنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پلاشان یکی آهو افگنده بود | کبابش بر آتش پراگنده بود. فردوسی.
💡 ز نیکوان جهان کس ترا منازع نیست که با تو چون سپر افگنده اند خوبان تیغ
💡 که را برکشیدی تو افگنده نیست جز از تو جهاندار دارنده نیست
💡 بهر زمین که بر افگنده سایۀ رخ و زلف گل سپید بر و توده گشت و مشک سیاه
💡 از ایرانیان هرکه افگنده بود اگر کشته بودند گر زنده بود
💡 صفدری، که از هنر اوست معالی دلخوش دولت افگنده بدرگاه رفیعت مفرش