براه افکنده

لغت نامه دهخدا

براه افکنده. [ ب ِ اَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ( از: ب + راه + افکنده ) براه افتاده. کنایه از بی ارزش و بی قدر و قیمت و منزلت: آن چوب خشک براه افکنده آخر بکار آید. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

براه افتاده کنایه از بی ارزش و بی قدر و قیمت و منزلت.

جمله سازی با براه افکنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهر خونِ ما خدا را دل مرنجان غمزه را ما کتان زندگی در ماهتاب افکنده‌ایم

💡 عزت بگویچ که در سال ۱۹۸۲ در زمان ریاست جمهوری تیتو در یوگسلاوی سابق هیئتی را برای شرکت در سالگرد انقلاب ایران به ایران فرستاده بود باعث شد که وی دستگیر و به زندان افکنده شود. وی خود نیز در سال ۱۹۹۲ سفری به تهران داشت.

💡 کی بمن ناو کی افکنده‌ای از جور که تو پی آن تیر نه تیر دگر انداخته‌ای

💡 احمد کسروی و پیروانش در انجمن باهماد آزادگان، در چله زمستان (اول دی‌ماه) مراسمی را تحت عنوان «جشن کتاب‌سوزان» راه می‌انداختند. کتاب‌هایی که از سوی آنان غیراخلاقی و مضر تشخیص داده می‌شد، در مراسمی سالانه به درون آتش افکنده می‌شدند.

💡 پس از سال ۴۴۵ پیش از میلاد، آتن بسیار قدرتمند شده بود؛ به خصوص که پایان جنگ یونان و شاهنشاهی هخامنشی سبب فراغ بال آن شده و زمامداران آتن را به فکر توسعهٔ عرصهٔ قدرت خویش افکنده بود.

💡 گه چو شطّار است افکنده سپر بر روی آب گه چو ابدال است او را بر سر دریا عبر

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز