افسرده دل
مترادفها
غمگین، اندوهگین، دلشکسته، افسرده
متضادها
شاد، شادمان، خوشحال
لغت نامه دهخدا
افسرده دل. [ اَ س ُ دَ / دِ دِ ] ( ص مرکب ) افسرده جان. افسرده درون. ( آنندراج ). دلتنگ. دلسردشده. ناتوان. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مترادفات شود.
فرهنگ فارسی
افسرده جان افسرده درون
جمله سازی با افسرده دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 میتوان از عالم افسرده دل برداشت زود از تنور سرد میگردد به گرمی نان جدا
💡 چونکه روح افسرده دل افسرده شد روح چون افسرده شد دل مرده شد
💡 سید سادات عالم غیر انسان نیست کس زاهد افسرده دل از دور میراند فرس
💡 مرا سرمای زهد خشک چند افسرده دل دارد؟ بریز از پرتو می رنگ آتشخانه ای ساقی
💡 در محفل خود راه مده هم چو منی را افسرده دل افسرده کند انجمنی را
💡 میان زاهدان رفتم، عجب افسرده دل قومی! میان عاشقان رفتم، عجایب گرم بازاری!
💡 آن شاعر افسرده دل با کلماتی که از عمق رنجهای خود میآورد، توانست مخاطبان را با توصیفهای دقیق و پراحساس خود به دنیای رویاهای غمانگیز ببرد.
💡 در میان جمعیت، او را دیدیم که مانند یک انسان افسرده دل، در گوشهای نشسته بود و به افقهای دور خیره شده بود، گویی تمام امیدهایش از دست رفته است.
💡 هر فرد افسرده دلی که با تنهایی و انزوا دست و پنجه نرم میکند، نیازمند حمایتهای عاطفی و توجه گرم اطرافیان برای بازگشت به مسیر زندگی عادی است.