لغت نامه دهخدا
افسرده خاطر. [ اَ س ُ دَ / دِ طِ ] ( ص مرکب ) دل شکسته. ( آنندراج ). مهموم. مغموم. پژمرده. ( ناظم الاطباء ). دل سرد. غمین. اندوهگین.
افسرده خاطر. [ اَ س ُ دَ / دِ طِ ] ( ص مرکب ) دل شکسته. ( آنندراج ). مهموم. مغموم. پژمرده. ( ناظم الاطباء ). دل سرد. غمین. اندوهگین.
دل شکسته مهموم مغموم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زاهد که دوزخ از دمش افسرده خاطر است نام بهشت را به چه امید می برد
💡 دلم از عمر بی حاصل حزین افسرده خاطر شد چراغ کلبهٔ ما، آستینی آرزو دارد