افرغ

لغت نامه دهخدا

افرغ. [ اَ ر ] ( ع ن تف ) فارغ تر. بیکارتر. ( یادداشت دهخدا ).
- امثال:
افرغ من حجّام ساباط؛ حجّامی بوده در ساباط مداین که بنسیه مردم را حجامت میکرد و هرگاه کسی برای حجامت به او مراجعه نمی کرد، مادر خود را حجامت میکرد و این کار آن اندازه تکرار شد که مادرش به فجاءة مرد، و این ضرب المثل شد. و گویند: وی یک بار خسرو پرویز را در راه سفر حجامت کرد و او مرد حجّام را از مال دنیا بی نیاز گردانید.
افرغ من فؤاد ام موسی.
افرغ من ید تفت الیرمع. و رجوع به مجمع الامثال میدانی شود.
|| پردازنده. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) ( ناظم الاطباء ). || فارغ. ( یادداشت دهخدا ). فارغ از کار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

فارغ تر بیکارتر

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أُفْرِغْ: تا بریزم
معنی أَفْرِغْ: بریز(در اصل:فلز آب شدهای را در قالب بریز )-ظرف وجود مارا لبریز کن
معنی قِطْرِ: مس و یا روی مذاب (افراغ قطر در عبارت "أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً "به معنای ریختن آن به سوراخ و فاصلهها و شکافها است)
ریشه کلمه:
فرغ (۶ بار)

جمله سازی با افرغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز