اضطرارا

لغت نامه دهخدا

( اضطراراً ) اضطراراً. [ اِ طِ رَن ْ ] ( ع ق ) بطور احتیاج. ( ناظم الاطباء ). مضطراً. ناچاره. اِلجاءً. ناگزیر. || بطور پریشانی و مسکنت. ( ناظم الاطباء ). || بطور اجباری. ( ناظم الاطباء ). به اجبار. اجباراً. بوجوب. بضرورت. || از جهت تعدی و زبردستی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اضطرار شود.

فرهنگ فارسی

از روی اضطرار بناچار ناگزیر: اضطرارا اموال خود را بدو بخشید.

جمله سازی با اضطرارا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فارقت شروان اضطرارا فاشتهت نفسی بتبریز اختیار سواء

💡 اگر عقل اضطرارا به این تعارضات کشانده شود، نتیجه آن، خلط تصورات یا بحث از مطلق در قالب امور مشروط یا بحث از حقیقت مطلق در جهان تابع شرایط تجربی خواهد بود.

💡 پزشک پس از مشاهده وخامت حال بیمار، تصمیم گرفت به صورت اضطراراً و بدون طی کردن مراحل معمول، عمل جراحی را آغاز کند.

💡 او در آن شرایط بسیار دشوار و بحرانی، اضطراراً مجبور شد برای تامین مخارج خانواده، تمام دارایی‌های خود را به قیمت ناچیز بفروشد.

💡 از آنجایی که تمام راه‌های جایگزین بسته شده بود، آن‌ها اضطراراً ناچار شدند برای رسیدن به مقصد، از مسیرهای ناامن و دشوار عبور کنند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران