اشکسته

لغت نامه دهخدا

اشکسته. [ اِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف / نف ) شکسته. بشکسته. مکسور. مکسّر:
دست اشکسته برآرد در دعا
سوی اشکسته برد قفل جدا.مولوی.جبر چبود بستن اشکسته را
یا بپیوستن رگ بگسسته را.مولوی.|| ( اِ ) در تداول خراسان، تپه و ماهور یا زمین پر تپه و ماهور. مأخوذ از معنی لغوی شکسته بمعنی چین وشکن دار. ( حاشیه فیاض بر تاریخ بیهقی ص 695 ): بندها براند تا از آن اشکسته ها به صحرای باورد رسیدیم. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ). گوسفندان را به اشکسته کوهی راند، داود بر آن کوه شد.( تفسیر ابوالفتوح ج 2 ص 28 ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) شکسته ۲ - ( اسم ) تپه و ماهور زمین پر تپه و ماهور.

جمله سازی با اشکسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مکن شاهدی دعوی شعر دیگر که نظمت چو بیتیست اشکسته بسته

💡 چون شکسته می‌رهد اشکسته شو امن در فقرست اندر فقر رو

💡 هان ای دل اشکسته گردوست خوهد خود را از بهر رضای او صد بار دگر بشکن

💡 ای بسا نعلی که وارون بسته شد شیشهٔ امن نفوس اشکسته شد

💡 دست بر دیگ نوی چون زد فتی وقت بخریدن بدید اشکسته را

💡 عهد کی از عهدهٔ پیمانه می‌آید برون توبه‌ها اشکسته از میخانه می‌آید برون

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز