لغت نامه دهخدا
اشتردلی. [ اُ ت ُ دِ ] ( حامص مرکب ) شتردلی. کینه وری. کینه توزی. || وحشت داشتن. ترسو بودن.
اشتردلی. [ اُ ت ُ دِ ] ( حامص مرکب ) شتردلی. کینه وری. کینه توزی. || وحشت داشتن. ترسو بودن.
۱ - کینه ورزی کین توزی. ۲ - ترسندگی جبن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پشت طاقت ریش گرداند چو من اشتر دلی کو بنا دانی چو خردر زیر بارت اوفتد
💡 پیش اشتر دلی چو خاقانی یاد تو جز به جام جم نخورند