اشارت کنان

لغت نامه دهخدا

اشارت کنان. [ اِ رَک ُ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال اشاره کردن:
طلسمی بفرمود پرداختن
اشارت کنان دستش افراختن.نظامی.یکی سرگران و آن دگر نیم مست
اشارت کنان این و آن را بدست.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

در حال اشاره کردن

جمله سازی با اشارت کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رخت چو دیدم اشارت کنان آنک ماه شد از اشارت دست منت نشان عارض

💡 ابروی غماز اشارت کنان جانب آن چشم خمیدن گرفت

💡 طلسمی بفرمود پرداختن اشارت کنان دستش افراختن

💡 ای نور جمالت از رخ تو انگشت اشارت کنان بریده

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز