اسیروار

لغت نامه دهخدا

اسیروار. [ اَ سیرْ ] ( ص مرکب ) مانند اسیر:
تا گردانم اسیروارش
توزیع کنم ز هر دیارش.نظامی.

فرهنگ عمید

اسیرمانند، مانند اسیر.

جمله سازی با اسیروار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن تشنگان آل محمد اسیروار بر دشت کربلا به بلا گشته مبتلی

💡 هر شب که عزم روی تو کردم اسیروار از گرد راه خویش گرفتم سراغ صبح

💡 حلق رباب بسته طناب است اسیروار کز درد حلق ناله بر اعضا برافکند

💡 بر راه جهل چند نشینی اسیروار چون در ره خرد نشوی شهسوار دین

شریر یعنی چه؟
شریر یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز