لغت نامه دهخدا
اسند. [ ] ( اِخ ) از جبال مازندران: آب جرجان از جبال اسند مازندران از دره شهرک نو برمی خیزد. ( نزهة القلوب حمداﷲ مستوفی مقاله ثالثه چ بریل لیدن 1331 ص 214 ).
اسند. [ ] ( اِخ ) از جبال مازندران: آب جرجان از جبال اسند مازندران از دره شهرک نو برمی خیزد. ( نزهة القلوب حمداﷲ مستوفی مقاله ثالثه چ بریل لیدن 1331 ص 214 ).
از جبال مازندران آب جرجان از جبال اسند مازندران از دره شهرک نو بر می خیزد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و کان التّحریم موجبا لکفّارة الیمین. قال المفسّرون قصّة العسل اسند و قصّة ماریة اشبه.