اسمح
مترادفها
بخشنده، سخاوتمند، کریم
متضادها
بخیلترین، خسیسترین
لغت نامه دهخدا
اسمح. [ اَ م َ] ( ع ن تف ) آسانتر. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). اَسهل. || جوانمردتر. ( ناظم الاطباء ). سمح تر. باسماحت تر. نعت تفضیلی از سماحت. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال:
اسمح من شیطان علی فیل.
اسمح من لافظة. ( المزهر ص 298 ).
اسمح من مخَّةالریر.
جمله سازی با اسمح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لاتحرق الاسیری فی نار فرقة و اسمح له بوصلک قبل المنیة