لغت نامه دهخدا
اسراری. [ اَ ] ( اِخ ) رجوع بفتاحی و ترجمه مجالس النفائس ص 188 و 189 شود.
اسراری. [ اَ ] ( اِخ ) رجوع بفتاحی و ترجمه مجالس النفائس ص 188 و 189 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در میان جان ما و زلف عنبر بوی یار نیست اسراری که آن باد صبا داند که چیست
💡 ۷. رابینز، استیفن پی؛ و سنزو، دیوید ای. (۱۳۷۹). «مبانی مدیریت». ترجمه محمد اعرابی، محمدعلی حمیدرفیعی و بهروز اسراری ارشاد. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی.
💡 بصیرت را بصیرت تو حقیقت را حقیقت تو تو نور نور اسراری تو روح روح را جانی
💡 مرکز پرگار اسراری، به ضبط خویش کوش ورنه تا گردید رنگت گردش افلاک نیست
💡 سرانجام در مأموریتی بسیار سخت، که قرار است اسراری از یک سفیر در فرانسه دزیده شود همه چیز به خوبی پیش نمیرود.
💡 مدیر: فقط جهانگیر اسراری نویسندهٔ اون داستانهاست. آیا تو او هستی؟شیرزاد: خود شما گفتید خیال کن این اسم مستعار توست!مدیر: من فقط گفتم خیال کن!