لغت نامه دهخدا
اسجر. [ اَ ج َ ] ( ع ص )حوض پاکیزه گل. ( منتهی الارب ). گردابی که موضع او گل خالص باشد. || سرخ چشم. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). مؤنث: سَجْراء. ج، سُجْر. ( مهذب الاسماء ). || ( اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ). اسد.
اسجر. [ اَ ج َ ] ( ع ص )حوض پاکیزه گل. ( منتهی الارب ). گردابی که موضع او گل خالص باشد. || سرخ چشم. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). مؤنث: سَجْراء. ج، سُجْر. ( مهذب الاسماء ). || ( اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ). اسد.
حوض پاکیزه گل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قوماً اذا اسجر ذالود رو سهم واستغفر والله من قول بلاعمل