لغت نامه دهخدا
ازینکه. [ اَ ک ِ ] ( حرف ربط مرکب ) رجوع به از اینکه شود.
ازینکه. [ اَ ک ِ ] ( حرف ربط مرکب ) رجوع به از اینکه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بیابند ازینکه گفتم بهر خوش بود پادشا و خرّم شهر
💡 معذور دار ازینکه درین راه مر مرا پروای تو نمانده ز شادی سلام تو
💡 برایانت شهردار سابق سانفرانسیسکو با پریدن از قایق انسینال لحظاتی بعد ازینکه قایق سفرش را به آکلند ساعت ۹:۱۵ آغاز کرده بود، به زندگیش خاتمه داد. آقای برایانت هنگام خریداری بلیط متشنج و متزلزل بود و دروازهبان آخرین شخصی به نظر میرسد که با او صحبت کردهاست.
💡 چو از سر قلمم برگذشت آب سیاه سفینه ساز و میندیش ازینکه طوفانست
💡 با ابر نسبت کف راد تو کرد عقل غافل ازینکه ابر نه دارای این عطاست
💡 زنی جوان ازینکه پدرش میخواهد مادرش را طلاق بدهد و با زنی دیگر ازدواج کند، بسیار پریشان است. زمانی احساساتش تغییر میکنند که عاشق مردی میشود که پسر عشق جدید پدرش است.