ازانی

لغت نامه دهخدا

ازانی. [ اَ نی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به ذویزن. اَزنی. یَزَنی. یَزانی.
- رُمح ٌ ازانی؛ نیزه یزنی. ( منتهی الارب ). یعنی نیزه از یزن که وادیی است یا قبیله ای از حِمْیَر.
- سیف ازانی؛ سیف یزنی.

جمله سازی با ازانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر آن وصفی که گویم بیش ازانی یقین دانم که بی‌شک جانِ جانی

💡 تو عاقل ازانی که عاشق نهٔ ترا قبله عشقست اگر مقبلی

💡 پنهانتر ازانی که توانت به نشان یافت پیداتر ازانی که بپرسند نشانت

💡 به رفتن همچو بندی لنگ ازانی که بند ایزدی بسته است رانت

💡 خفته ازانی که نبینی ز جهل در دل تاریک همی جز ظلام

💡 بکنی رای وصالم نه که تو بیش ازانی تو به جان بوسه فروشی نه که تو بیش بهائی

دلگشا ی یعنی چه؟
دلگشا ی یعنی چه؟
ابجد یعنی چه؟
ابجد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز