لغت نامه دهخدا
( آزآور ) آزآور. [ وَ ] ( ص مرکب ) حریص. مولَع. آزپرور. آزور.
( آزآور ) آزآور. [ وَ ] ( ص مرکب ) حریص. مولَع. آزپرور. آزور.
( آز آور ) خریص مولع آزور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 استوانههای نبونایید از اور بهدلیل اینکه از پسری بهنام بلشاصر نام میبرند نیز حائز توجه است؛ از این پسر در کتاب دانیال نیز نام برده شدهاست.
💡 از اشعار معروف او میتوان به «نین مه سار را» یا شعر در ستایش اینانا و «اینین ساگوررا» یا بانوی بزرگ قلب نام برد. باید دانست که او در دوران بعد از سارگون و در زمان پادشاهی برادرش ریموش، از اور تبعید شد.
💡 آرامیها در حرّان نزدیک به سرچشمههای رود بلیخ و خابور مستقر بودند و ظاهراً در اواسط نیمه دوم هزاره قم، گروههایی از آنان به شهر اور مهاجرت کرده بودند؛ اما هنگامی که این شهر با هجوم قبایل آموری و حملات ایلامیها ویران شد، آرامیان مهاجر در اوایل هزاره قم دوباره به زادبوم اصلی خود بازگشتند و پدر ابراهیم در رأس یکی از خاندانهایی قرار داشت که در این مهاجرت از اور رهسپار حران شدند.