اریستید
لغت نامه دهخدا
اریستید. [ اَ ] ( اِخ ) آریستیدس. از سرداران و سیاسیون بزرگ آتن بود که بواسطه درستی و انصاف بسیار او را عادل لقب داده بودند. در جنگ ماراتُن سخت مشهور شد ولی بتحریک تمیستُکلْس سردار دیگر آتن که با وی مخالف بود او را تبعید کردند. معروف است که چون در باب تبعید او از مردم رأی میخواستند مردی روستائی در راه به آریستیدس برخورد و چون او را نمیشناخت و نوشتن نیز نمیتوانست خواهش کرد که موافقت او را با تبعید آریستیدس، بر ورقه رأی بنویسد. سردار آتنی از او پرسید که ( ( آیا هیچ آریستیدس را دیده ای ) ) جواب داد: ( ( خیر او را ندیده ام ولی بس که از عدل او سخن راندند خسته شدم ) ). ( لغت نامه تمدن قدیم ).
جمله سازی با اریستید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پولهایش را خیلی راحت خرج میکرد. پول زیادی خرج پسر و همسرش، اریستید دامالا کرد. علاقه بسیاری به جواهرات، طراحی مد، و هنر داشت. او مجسمهسازی میکرد. کلاهی پر شده از خفاش به سر میگذاشت، و جواهرات زیادی میپوشید. بعضی از لباسهایش از پوست چینچیلا و پلنگچه درست شده بودند. همیشه در مسافرتها تابوت خود را میبرد. دربارهٔ او میگویند: "مدام پول کم میآورد، ولی خب، میتوانست دوباره در بیاورد!"
💡 او به طرز غریبی شیفته اریستید دامالا اشرافزاده یونانی و بازیگر فرانسوی شده بود که چندان علاقه و کششی به او نداشت. آنها در سال ۱۸۸۲ ازدواج کردند. اما به دلیل زنبارگی، قماربازی، و تحقیر برنهارت جلوی دیگران، ازدواج آنها مدت کوتاهی دوام آورد. البته دامالا در ۱۸۸۹ دوباره وارد زندگی برنهارت شد، اما به دلیل اعتیاد به مرفین در همان سال از دنیا رفت.