لغت نامه دهخدا
ارائک. [ اَ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ اریکة. تختها. سریرها. ( غیاث اللغات ):
بمسند مه و آفتاب ارائک
عطارد بدیوان جاهش محاسب.نظام قاری.|| کوشکهای آراسته. || ج ِ اَراک و اراکة، که درختی است.
ارائک. [ اَ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ اریکة. تختها. سریرها. ( غیاث اللغات ):
بمسند مه و آفتاب ارائک
عطارد بدیوان جاهش محاسب.نظام قاری.|| کوشکهای آراسته. || ج ِ اَراک و اراکة، که درختی است.
تختها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه به کشورش تناهی نه به لشکرش ملاهی زده کوس لا الهی به ارائک تجبّر