مسامحه کردن
مترادفها
بخشیدن، گذشت کردن، چشمپوشی کردن
متضادها
سختگیری کردن
لغت نامه دهخدا
مسامحه کردن. [ م ُ م َ ح َ / م ِ ح ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سهل انگاری کردن. تساهل نمودن. مدارا کردن. اغماض کردن. و رجوع به مسامحه شود.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱- بنرمی رفتار کردن. ۲- بتاخیر انداختن کاری را کوتاهی کردن اهمال ورزیدن.
جمله سازی با مسامحه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سالهای پس از انقلاب اسلامی در تقابل و مقابله با طیف لیبرال که حامی تغییر ساختارهای مذهبی موجود، از جمله دستگاه روحانیت، تقلید، روحانیت و منطبق کردن احکام دینی و احکام اسلامی با ارزشهای نوین مانند دموکراسی، مردم سالاری و حقوق بشر بودند، جریانهایی نیز بودند که مایل به حفظ وضع موجود و مخالف تغییر در ساختارها و باورهای سنتی میباشند. هماکنون واژه اصولگرایی از طرف خود این افراد برای توصیف خطمشی فکری خود به کار میرود. اکثریت جریانات مذهبی و دستگاه و طبقه روحانیت عمدتاً در مجموعه اصولگرایان شناخته میشوند. طیف روشنفکران لیبرال، طیف اصولگرایان را متهم به تفسیر خشونتآمیز و واپسگرایانه و انحرافی از دین میکنند. اصولگرایان نیز طیف روشنفکران لیبرال را اهل مسامحه بر سر ارزشهای مذهبی و غربزده معرفی میکنند.