لغت نامه دهخدا
اثبات کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ثابت کردن. تصدیق کردن. || ثبت نام در دیوان ( جیش ) کردن: دانسته آید که آن کسان را که بنوی اثبات کرده است [ حاجب غازی ] هم بر آن جمله که وی دیده است و کرده است بداشته آید. ( تاریخ بیهقی ). امیر مسعود دست تلک [ هندی ] گشاده گردانید که چون از برغوزک بگذرد هرچه خواهد کند از اثبات کردن هندوان. ( تاریخ بیهقی ).